موضوع: "با کاروان عاشقان"

خاطره ای زیبا و خنده دار از جنگ...

بین ما یکی بود که چهره ی سیاهی داشت ؛ اسمش عزیز بود؛ توی یه عملیات ترکش به پایش خورد و فرستادنش عقب بعد از عملیات یهو یادش افتادیم و تصمیم گرفتیم بریم ملاقاتش با هزار مصیبت آدرس بیمارستانی که توش بستری بود رو پیدا کردیم و با چند تا کمپوت رفتیم سراغش.… بیشتر »

وداع کاروان عاشقان

لحظه وداع سیل اشک نمی داد امانم لحظه وداع این بغض در گلو نداد مهلتم لحظه وداع چشم بر رخ ماهش به التماس و عجز می خروشید در طوفان گریه ام لحظه وداع جانم به لب رسید نیامد سخنی به لب مهر سکوت بود بر لبم لحظه وداع خون می جهید ز آتشفشان قلب من زان داغ… بیشتر »

با کاروان عاشقان

در کنار حرم دوست عقربه ها ساعت 2 را نشان می دادند ، کم کم به  ما گفته می شد وسایل خود را جمع کنید به مشهد نزدیک می شویم . همه مشغول جمع و جور وسایل ، با شور و شعف بودیم که یکی از بچه ها که جلو نشسته بود بلند گفت : السلام علیک یا علی بن موسی الرضا … بیشتر »

با کاروان عاشقان

قرارمان برای نماز صبح در حرم امام خمینی (ره) بود با خستگی شیرین راه از اتوبوس ها پیاده شدیم داخل حرم ، زیباتر و بزرگتر شده بود بعد از خواندن نماز جماعت صبح به طرف شاه عبدالعظیم حرکت کردیم ساعت 6 بود که به حرم رسیدیم روز عید بود روز مبعث و ماشین های… بیشتر »

با کاروان عاشقان

عقربه های ساعت ، تابلوها و جاده همه و همه دست در دست هم داده اند تا نزدیک شدن به شما را نشانمان  دهند . اشتیاق امان از پلک هایمان  گرفته و حتی توان خواب هم نداریم . از ساعت چهار ظهر امروز که به اشتیاق آوردن کاسه گدایی مان به خدمتان ، به کاروان اهالی با… بیشتر »